loading

خفتگان دگماتیست در خانه اشباحPosted by On اسفند 22, 1398


نگاهی مجدد به سانگ رایت,لیریک,ترانه

فرزام کریم/مترجم,منتقد

هشدار جدی:

بت پرستان,بت سازها, قدیسان, قدیس سازها قبل از  خواندن و تشخیص امر اهانت به بت هایشان دهانشان را که به اندازه یک تاریخ لجن پراکنی کرده, لجن ساخته و لجن پرستیده را ببندند و تنها گوش کنند و یاد بگیرند

ما نمیدانیم و نادانیم!!!

پشت این تیتر محاوره ای حرفهای زیادی نهفته است بعد از انتشار لتکاچی (ترجمه ترانه های تام ویتس) توسط نشر ایجاز در آذرماه سال گذشته متشاعرین و در چپ شاعری چپانده ها با تصور علامه دهر بودن بیکار نماندند و به یکباره بنده متوجه گشتم این جماعت همیشه خفته که به حق در صورت نبود خدا در مملکت یکی پس از دیگری میتوانند به عنوان جانشین خدا معرفی شوند از بس که بر همه امور جهان مسلطند و همواره در خیال دشمنی فرضی به سر میبرند و از این جهات بسیار یادآور این نکته هستند که بی علت نیست هنوز ما در این وضعیت به سر میبریم و هر حکومت لایقی دارنده مردمانی لایق و هر حکومت نالایقی دارنده مردمانی نالایقست و تا بوده درد همین بوده و هست و خواهد بود پس از ده سال معاشرت با انواع و اقسام شاعرین و متشاعرین متوجه شدم فرقه پا منقلی های عزیز که شعور موسیقاییشان از حد موسیقی قجری فراتر نرفته است همگی راک شناسانی اصیل هستند و بیچاره ها را سرکوب کرده اند وگرنه هر کدام با بیست آلبوم در فرم های مختلف راک اعم از فولک راک پانک راک گرنچ راک و…. میتوانستند کاندیدای جوایز معتبر موسیقایی جهان شوند, از گرگعلی های دچار ولع جنسی تا ممل های بافورتبار که به ترتیب روزی سه وعده را پای مواد صنعتی و سنتی گوناگون صرف میکنند همگی راک شناسانی مهجورند تنها به ذکر یک نمونه اکتفا میکنم که یکی از همین گرگعلی ها چند ماه بعد از انتشار لتکاچی در فضای مجازی به حقیر پیام داده بود که چرا اینگونه ترجمه شده است!!!گفتم چطور؟گفت باید در قالب خاصی ترجمه میگشت!!! لذا گرگعلی های عزیز و ممل های در قرن هفت مانده از این سطر به بعد را باید به دقت بخوانند تا هم با تعریف مشخص سانگ رایت و تفاوت آن با ترانه و هم با نوع ترجمه ای که از آنها صورت میگیرد آشنایی پیدا کنند و شاید همین امر سبب شود (گرچه بعید میدانم) که متشاعرین گرامی متوجه شوند عالم کل مرده است و دیگر علامه دهری در روی کره زمین وجود ندارد که این متشاعرین تصور میکنند شاعر بودن یعنی به تمام علوم و فنون روزگار خویش مسلط بودن و از اظهار نظر در هیچ موردی نه تنها کوتاهی نمیکنند بلکه با جسارت و گستاخی هر چه بیشتر در همه امور صاحب نظرند و نوشتن این سطور هم دردی را دوا نمیکند چون نادانی که خود ر ا به کوچه علی چپ زده هیچگاه دوست ندارد به راه راست هدایت شود بلکه میخواهد در همان کوچه علی چپ بماند لذا فکر میکنم تنها مرگست که بتواند ما را از شر این چنین فسیل های تمامیت طلب جزم گرا رهایی بخشد اما از تمام این بحث های حاشیه ای اگر بگذریم باید به تعریف سانگ رایت و تفاوت آن با ترانه بپردازم

فارغ از تعاریفی که پیرامون مضمون ترانه در لغت نامه ها آمده است که میگویند پیشینیان به معنای نغمه و آهنگ و پیشتر معادل قالب رباعی به کار میبردند و در معنای امروزی بیشتر با تعبیراتی چون سرود چکامه چامه حراره و…. آورده اند اما باید به تعریف مجددی از ترانه بپردازم چرا که همواره بر این عقیده ام که تعدد نگاهها منجر به بازشدن دریچه ای تازه میشود لذا جدای از این تعاریف و تعاریفی که توسط شهیار قنبری منصور تهرانی و ایرج جنتی عطایی ارائه شده است باید گفت ترانه قبل از سرائیده شدن با قصد همراه است منظورم از بیان این عبارت چیست؟منظورم همان نکته ایست که در هیچ کدام از این تعاریف ذکر نشده است یعنی مشخصا ترانه همان قالب آهنگینیست که همراه با موسیقی خوانده میشود و متاثر از شیوه ای غربیست اما آنچه که پارادوکس در ذهن مخاطب ایجاد میکند اینست که خب لیریک و سانگ رایت هم با موسیقی خوانده میشوند پس تفاوت آنها با ترانه چیست؟

اما قبل از اشاره به تفاوت این مقوله ها با یکدیگر ذکر  این نکته ضروریست, نکته ای که باید بسیاری از تئوریسین ها به آن اشاره کنند و آن اینکه وقتی ترانه سرا قصد سرایش میکند میتواند ترانه را به دو شکل پیاده کند

1-ترانه سرای مولف:

منظور از ترانه های مولف محور بدان معنیست که براساس آنچه از غرب آموخته ایم عده ای سانگ رایتر در موسیقی غرب داریم که از قضا آهنگهای خودشان را خودشان میسازند و رایت(نوشته) را روی آهنگ پیاده میکنند و میخوانند, لذا  در ایران هم عده ای که که ابتدا ترانه ای میسرایند و سپس بر روی ترانه آهنگ میگذارند اصطلاحا لقب مولف داده اند به عنوان مثال در موسیقی پاپ کسی نظیر شهرام شب پره و فرامرز اصلانی و در موسیقی راک بر  فرض اینکه آنچه که نوشته میشود را ترانه متصور شویم نه سانگ رایت (فرض محال)کسی نظیر شهریار مسرور مولف نامیده میشوند از قضا امر فوق نیازمند تبحر آهنگسازدر نشاندن نت ها روی ترانه و ساختن آهنگی متناسب با آن ترانه میباشد از به کارگیری واژه بیهوده ملودی هم اجتناب میکنم و دلیل اجتناب خود را به تعریفی از استاد حسن شماعی زاده ارجاع میدهم ایشان درباب بکارگیری معادل غلط ملودی به جای آهنگ میگویند:

بعد از انقلاب سال پنجاه و هفت, غلط مصطلحی رایج شده است که به آهنگساز ملودی ساز اطلاق میشود که از نظر من درست نیست در دنیای غرب که در واقع این نوع موسیقی را از آنها تقلید کرده و میکنیم کلمه ای بنام ملودی رایتر نداریم بلکه کلمه ای که استفاده میشود سانگ رایتر است  شاید در موسیقی سنتی یا ایرانی یک صدائی و بدون هارمونی بشود از واژه ملودی استفاده کرد اما اگر آهنگساز واقعا آهنگساز باشد در مواقع ساخت و درست کردن آهنگ حتما بایستی با کورد و هارمونی سر و کار داشته باشد مثلا در آهنگ مرداب در قسمت اول آهنگ ترتیب کوردها مشخص و خط ملودی آهنگ از کوردها استخراج شده است در قبل از انقلاب ما کلمه ای بنام ملودی ساز نداشته ایم آنچه مرسوم و درست بوده کلمه آهنگساز است که معادل و منطبق انگلیسی آن میشود سانگ رایتر کسانی که این  شیطنت ها را  میکنند بهترست بر دانش موسیقی خود بیفزایند تا حداقل سواد بسیار بسیار اولیه موسیقی را داشته باشند

و بنا به همین توضیحات درست استاد حسن شماعی زاده باید از این شیطنت بی سوادان موسیقایی پرهیز کرد و مبنای خود را بر پایه دانش موسیقایی تنظیم نماییم

 

2-ترانه سرای غیر مولف:

امری که از گذشته تا به امروز بسیار رایج بوده است و اصولا از همین سوی قضیه بوده که خوانندگان پوشالی مانند علف هرز روییده اند دلیل استفاده ام از واژه پوشالی به این دلیلست که بگویم البته این امر حتی در مورد اول هم امکان دیده شدنش وجود دارد اما به لحاظ درصدی خوانندگان غیر مولف عمدتا جایگاه و موقعیت خود را نمیشناسند و به همین دلیل هم ترانه سرا و آهنگساز تمام زحمت را متقبل میشوند و خواننده به صرف داشتن دو دانگ صدا بر سر زبانها میفتد و بعد مدتی هم احساس خود گل پنداری به او دست میدهد حتی در همین موسیقی داخلی خوانندگانی را داریم که آنچنان بی سوادند و حداقل مطالعه چه در زمینه موسیقایی و چه غیر موسیقایی را ندارند که وقتی بر روی استیج برای برگزاری کنسرت میروند با توجه به عکس العمل مخاطب متوجه میشوند که چه چیزی را خوانده اند اصولا شاگردان بابک بیات که به لطف دو تا چهار دانگ صدا و فراگیری تکنیک خوانندگی باز هم به لطف بابک بیات بزرگ به جایگاه کنونی رسیده اند در این دسته قرار میگیرند چرا که نابرده رنج گنج میسر نمیشود وقتی آهنگ و کلام شما را انسان بادانش و آگاهی نظیر بابک بیات انتخاب میکرده طبیعیست که بعد از رفتن آن مرحوم خودتان توان انتخاب درست از غلط و سره از ناسره را نداشته باشید و فقط به لطف چهار دانگ صدا باد پشت غبغب بیندازید و خود را نماینده نوعی موسیقی که آن را پاپ فاخر مینامید بدانید در حالیکه نمایندگان این نوع موسیقی بابک بیات ها و شماعی زاده ها و واروژان ها و منفردزاده ها و عبدی یمینی ها و نجوکی ها و آندرانیک ها و….بوده اند نه این گروه, که به قول ادیب وحدانی(منتقد) حامی و مسیحا و رهنما تازه زمانی که به روی استیج میروند میفهمند که چه خوانده اند!!!!یعنی موسیقی غیر مولف همین قدر آش کشک خاله است و درگیر رانت و رانت بازیهای خودش  و بزرگ کردن خوانندگان و دوختن پالانی که برایشان بسیار بزرگ و گشادست و امری که این روزها در موسیقی پاپ داخلی بسیار مد شده است و هر دم از کنارش چاخان ها و خورشت بندهای گوناگون تولید میشود که با بازیهای رسانه ای در پی خود بزرگ سازی بدون ذره ای خلاقیت و نبوغ موسیقایی و توانمندی در ساخت موسیقی هستند و حتی از دانستن اصول اولیه موسیقی عاجزند و صرفا به دنبال اینترتیمنت و سرگرمی اند و از قضا هدفشان تربیت مخاطبان توخالی مانند خودشانست چرا که هر چه مغز خالی تر سواری گرفتن هم راحت تر میباشد

 

بعد از توضیحات فوق پیرامون ترانه و انواع ترانه سراها جا دارد که در اینجا پیرامون سانگ رایت توضیحاتی را ارائه بدهم سانگ رایت چیست وتفاوتش با ترانه در چیست؟

اصطلاح سانگ رایت ابتدا در موسیقی کلاسیک مورد استفاده قرار میگرفت اما به مرور زمان در تمام سبک های موسیقی مورد استفاده قرار گرفت سانگ رایت نویس به کسی گفته میشود که خودش آهنگسازی حرفه ای باشد و مدارک معتبر موسیقایی و گذراندن کالج های مختلف موسیقی را در کارنامه خودش داشته باشد, معادلی که به غلط برای سانگ رایت در زبان پارسی استفاده میشود همان ترانه است اما سانگ رایت از آنجایی که به لحاظ لغوی مرتبط با ادبیات انگلیسیست طبیعتا به لحاظ فرم و ساختار با ترانه تفاوت هایی دارد,در حالیکه این به کارگیری کاملا اشتباه است چرا که در کل در اشعار و سانگ رایت های انگلیسی وزن ها ضربی یا تکیه ای میباشد که اساس آن تساوی در تعداد تکیه ها در هر مصراع است و تعداد هجاها میتواند تغییر کند در حالیکه در ادبیات پارسی بیشتر از وزن های کمی و وزن های عددی آن هم در شعر پارسی پیش از اسلام  استفاده میشد که از قدیمی ترین نمونه پیش از اسلام آن میتوان به شهنامه سلجوق از شاعری خراسانی در قرن هشتم هجری و در دوران معاصر میتوان به شبانه یک و دو احمد شاملو اشاره کرد که دقیقا یکی از دلایل تفاوتش نسبت به تمام اشعار آن دوره همین رجعت شاملو به وزن عددی بوده است تمامی مصرع های شبانه یک و دو پنج هجایی ست و بعدها هم کوشش هایی در این زمینه توسط دیگران برای نوشتن شعر پنج هجایی هم انجام شده است اما سانگ رایت ها مشخصا از دو قسمت سانگ و رایت تشکیل شده اند ساختار سانگ از چندین بخش تشکیل شده است

intro, verse — chorus — verse — chorus —bridge — chorus — outro

در موسیقی به این ساختار اصطلاحا ABABCBمیگویند اکثر آهنگهای پاپ و آهنگهای به اصطلاح هیت پاپ از همین ساختار پیروی میکنند مگر آنکه در معدود مواردی موزیسین به علت آزمون و خطا در موسیقی تجربی به صورت خودآگاهانه بخواهد از این قاعده پیروی نکند اما همانگونه که در بالا اشاره کردیم یک سانگ از قسمت های متفاوتی تشکیل شده که حال جا دارد به توضیح تک تک قسمت ها نیز بپردازیم

اینترو یا شروع آغازین مانند آغاز یک فیلم یا رمان است که میبایست توجه مخاطب را به خود جلب کند تمام آهنگها از یک اینترو اولیه تشکیل شده اند که معمولا ریتم کندتری را نسبت به سایر قسمت های سانگ دارد و به این دلیل است که قصد آهنگساز اینست که با اینترو بتواند میزان تمپو (سرعت) و ریتم وخود آهنگ را با صدای خواننده تنظیم نماید

ورس شروع روایت راوی آهنگ است همان جایی که روایت آغاز میشود و کمی آهنگ ریتمش نسبت به اینترو تندتر میشود این قسمت در موسیقی کلاسیک از اهمیت دو چندانی برخورددارست و تمام نقاط قوت و بیان کنه مطلب در آن شکل میگیرد و میتواند تفاوت را از همین قسمت احساس کنید و احساسات مخاطبانتان را در آن شعله ور کنید ورس ها بسته به نوع آهنگی که میسازید تعدادش میتواند متغیر باشد

پری کورس یا پیش درآمد که تاثیر قسمت های قبلی را بیشتر نمایان میکند به ویژه در موسیقی کلاسیک تاثیر کر را نمایان تر میکند و عمدتا از هارمونیهای مختلف در آن استفاده میشود  اما قسمت اصلی آهنگ همان کورس است که ورس و پری کورس در خدمت همین قسمت قرار میگیرند و قسمت اوج آهنگ ر ا شامل میشود به تعبیر کارلوس سانتانا ورس و پری کورس در خدمت یک لحظه هستند اما کورس بازتاب آن دو را منعکس میکند بریج قسمت دیگریست که متعلق به انتهای آهنگ است و تعییر سرعت در آهنگ را در این قسمت به وضوح میشنوید قرار نیست صرفا تکرار ترجیع بند سانگ رایت باشد اما در این قسمت حتی شما میتوانید تغییر خط آهنگ و گام را شاهد باشید مثلا تغییر گام از آ مینور به سی ماژور یا اضافه شدن تکنوازی گیتار را در این قسمت میتوانید شاهد باشید و همین طور در قسمت پایانی یا اوترو که اختتامیه آهنگ است شما میتوانید حرکت معکوس پیش درآمد یا اینترو را شاهد باشید و یا تکرار کورس که به آرامی کم رنگ میشود تا محو شود

بنا به توضیحات بالا این ساختار اصلی سانگ رایت میباشد که شما با آن مواجه هستید اما حال به توضیحاتی در باب لیریک خواهم پرداخت لیریک چیست؟

لیریک یا متن عمدتا توام با به کاربردن واژه هاییست که به لحاظ موسیقایی هم تنها شامل ورس و کورس هستند حتی در موسیقی مانند موسیقی اپرا آنجا که سخن آغاز میشود گوینده سخن را لیبرتو و نویسنده آن را لیبرتیست مینامند معانی لیریک ها عمدتا صریح ولی در عین حال بسیار به لحاظ ارزش ادبی معانی دم دستی و نازل را عرضه میکنند همانند آنچه در موسیقی رپ شاهدش هستیم عده ای خواننده که سطح شعور ادبی شان در حدی نازل و فهمشان در حد خیابان است و سطح لیریک هایشان هم متعلق به خیابان است و هیچگونه ارزش ادبی در آن نهفته نشده است و در ایران هم از انتهای دهه هفتاد و ابتدای دهه هشتاد شاهد ترویج این سبک بوده ایم عمدتا با ظهور اشخاصی که نبض تینیجرها را در دست گرفتند و به علت ریتمیک بودن لیریک هایشان با استقبال فراوانی روبرو شدند اما از آنجا که هر کف روی آبی در ابتدا بسیار در معرض دید است و کم کم با غلبه شعور و خرد جمعی و نقد و تحلیل های عمیق کمرنگ و کمرنگ تر میشوند در دهه نود شاهد افول آن بودیم و اینکه صرفا چون هم به لحاظ موسیقایی و هم به لحاظ ارزش ادبی از جایگاه نازلی برخورددارست جزو گونه های جدی موسیقی محسوب نمیگردد و در کشوری مانند ایران به علت وارداتی بودنش و نداشتن خرده فرهنگش علی رغم نفوذ بسیار و شایع شدنش در میان جوانان تبدیل به نوعی سرگردانی و بی هویتی شد و دلیل آن هم واضح و مبرهن است عمدتا جوامعی که خود فرهنگ غالبی را برای عرضه دارند و در سرزمینی مانند ایران که حتی عقب مانده ترین نوع موسیقی اش یعنی موسیقی و دستگاههای قجری اش نوعی موسیقی تک صدایی به شمار میرفته و حتی در وانفساترین برهه تاریخی موسیقی خودش ولو بدردنخور و ضعیف را داشته و همواره در کنارش موسیقی غنی محلی اش را داشته که از قضا دیکتاتوریزم دستگاه عریض و طویل موسیقی قجری منجر به سرکوب آن موسیقی غنی شد,راه دادن خرده فرهنگهایی مانند فرهنگ هیپ هاپ که بیگانه با فرهنگ موسیقی محلی و حتی فرهنگ ایرانیست و نوعی خرده فرهنگ وارداتیست غیر قابل پذیرش بوده و همین امر منجر به سرخوردگی و کنار رفتن تب این نوع موسیقی شد والتر بنیامین به همین موضوع در مقاله  اثر هنری درعصر بازتولید مکانیکی اشاره میکند بنیامین در این متن به روشنی تحت تأثیر آثار مارکس در باره با خود بیگانگی و نیز نظریه پراکسیس است. در این مقاله چنان به نظر می رسد که خلاقیت انسانی در محصولات کار او مجسم می شود. بنیامین نشان می دهد که با برآمدن سرمایه داری صنعتی، محصولات فرهنگی و به ویژه هنری دستخوش دگرگونی ریشه ای می شوند. در جوامع ما قبل سرمایه داری تولید این محصولات از طریق بافت های سرشار از معنا صورت می گیرد. این آثار محصولات اندام وار (ارگانیک) روابط اجتماعی هستند و کاراکتری قدسی و معنوی به آنها نسبت داده می شود. این محصولات ممکن است مورد پرستش ( چنان که تمثالهای مذهبی دوران قرون وسطی چنین بودند) قرار گیرند، یا در ارتباط با نبوغ، اصالت و خلاقیت درک شوند. به گفته بنیامین، درحالی که محصولات هنری صنایع دستی، اصیل اند و هاله ای خاص برگرد آنهاست، محصولات بازتولیدی، به نوعی نشان دهنده انحطاط اند. او می نویسد:  حضور آنچه که اصلی است پیش شرط مفهوم اصالت است…آنچه که در عصر باز تولید مکانیکی به قهقرا می رود و ناپدید می شود، هاله اثر هنری است

با اتکا به همین نظریه والتر بنیامین میتوان اینطور تحلیل کرد که موسیقی وارداتی همچون رپ اگرچه در برهه ای احساسات قشر خاصی را برانگیخت اما این عدم اصالت رنگ و زیر و زبر آن را از هم پاشید منظورمان از اصالت صرفا بازتولید موسیقی سنتی نبوده و نیست که حتی همین نوع موسیقی هم در سالهای اخیر سعی کرد با تنه به تنه زدن با موسیقی پاپ آن کالبد مرده را دوباره در آن بدمد تا کمی ابراز وجود کند  حال تا چه حدی میتواند موفق باشد باید در سالهای آینده و با توجه به سیرتاریخی و موسیقایی آن به آن نگریست,کما اینکه تکیه بیش از حد همان نوع موسیقی به تکرارهای زیاد از رنگ و لعاب آن کاست و به کلی آن را نابود کرد منظورمان از اشاره به اصالت همان فرهنگ محلی و موسیقی فولکلور ایرانست که هر چند موسیقی  بوده که به کلی نابود شد اما آن نغمه ها از دل فرهنگ محلات ایران می آمد اما همان فرهنگ هنوز هر چند کم اما در قلب دهاتها جریان دارد موسیقی اش را کمرنگ کردند اما آن فرهنگ هنوز هم وجود دارد  فرهنگی که در دل ریشه دوانیده لذا آن فرهنگ اصیل و عمیق محلی نمیتواند پذیرای فرهنگ وارداتی شود همانگونه که علی رغم تمام نقاط ضعف در صنعت توریسم در ایران هنوز هم مسافران زیادی بعد از پا گذاشتن به ایران نمیتوانند از این فرهنگ دل بکنند قطعا آن فرهنگی که غربی ها را دل فریفته میکند غذا و مردم نیستند که عاملی همچون غذا و مردم خود در خدمت فرهنگ محلی هستند و آن فرهنگ به مردم هویت میبخشد و در بطن خود به آنها معنا میدهد لذا خرده فرهنگ وارداتی هیپ هاپ جز به عنوان ابزاری برای سرگرمی در عصر مکانیکی  و به علت عدم اصالت و توخالی بودنش به قهقرا میرود و ناپدید خواهد شد همانگونه که علی رغم عمرکوتاهش اکنون بسیار کمرنگ شده است کما اینکه هر جریان فاقد اصالتی محکوم به همین سرنوشت است.

اخباربروزرسانی هامقالات

farzam karimiتام ویتسسانگ رایترفرزام کریمیفولکمنتقد و مترجم فرزام کریمی

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

-- بارگیری کد امنیتی --