ویلیام خنو و زندگی پر پیچ و خمش

ویلیام خنو

ویلیام خنو؛ مردی که ترانه‌هایش ماندند، اما خودش فراموش شد

روایت زندگی، موسیقی و سرنوشت تلخ پیانیست، آهنگساز و ترانه‌سرای ایرانی‌آشوری؛ هنرمندی که بخشی از ماندگارترین آثار فریدون فروغی با نام او گره خورده است.

نویسنده و پژوهشگر | ایمان هژبر

 

مقدمه؛ گاهی خالق یک اثر از خود اثر فراموش‌شدنی‌تر است

در تاریخ موسیقی، گاهی نام خواننده چنان با یک ترانه پیوند می‌خورد که شنونده، حتی پس از گذشت چند دهه، هنگام شنیدن نخستین نت‌های آن، پیش از هر چیز به یاد صدایی می‌افتد که آن را اجرا کرده است. این اتفاق بخشی طبیعی از حافظه جمعی موسیقی است؛ صدای خواننده، چهره هنرمند و خاطره‌ای که با یک اثر ساخته می‌شود، معمولاً بیش از نام آهنگساز یا ترانه‌سرا در ذهن مخاطب باقی می‌ماند.

اما گاهی این فاصله میان شهرت اثر و شهرت خالق آن، به شکافی عمیق تبدیل می‌شود؛ شکافی که در نهایت نام هنرمندی را از حافظه عمومی پاک می‌کند، در حالی که ساخته‌هایش همچنان شنیده می‌شوند.

ویلیام خنو یکی از همین نام‌هاست.

اگر از علاقه‌مندان موسیقی فریدون فروغی بخواهیم چند ترانه ماندگار او را نام ببرند، احتمالاً «زندون دل»، «غم تنهایی»، «همیشه غایب» و «مثل معجزه» در میان نخستین پاسخ‌ها خواهند بود. آثاری که هرکدام در حافظه موسیقایی چند نسل جایگاهی ویژه دارند. با این حال، کمتر شنونده‌ای هنگام شنیدن این ترانه‌ها به نام آهنگساز آن‌ها فکر می‌کند؛ مردی که پشت بخشی از این ملودی‌ها ایستاده بود: ویلیام خنو.

خنو را نباید صرفاً یک آهنگساز همراه یا نوازنده پیانو دانست. آنچه از روایت‌های باقی‌مانده درباره او به دست می‌آید، تصویر هنرمندی چندوجهی است؛ پیانیستی که آهنگ می‌ساخت، با ترانه‌سرایان همکاری می‌کرد، در شکل‌گیری آثار موسیقی نقش داشت و خود نیز در قلمرو کلام و ترانه تجربه‌هایی قابل توجه از سر گذرانده بود.

سرگذشت او تنها داستان یک آهنگساز فراموش‌شده نیست؛ روایتی است از استعداد، همکاری هنری، مهاجرت، بی‌قراری و پایانی تلخ در سرزمینی دور از زادگاهش.

از تهران تا دنیای موسیقی؛ آغاز یک مسیر هنری

ویلیام خنو در ۲۶ فوریه ۱۹۴۶ در تهران متولد شد. او ایرانی و از تبار آشوری بود؛ بخشی از جامعه تاریخی و ریشه‌دار آشوریان ایران که سهم خود را در فرهنگ و هنر این سرزمین داشته‌اند.

اطلاعات مستند و یکپارچه‌ای درباره دوران کودکی، آموزش موسیقی و نخستین تجربه‌های حرفه‌ای خنو در دسترس نیست. آنچه در روایت‌های منتشرشده از زندگی او آمده، نشان می‌دهد که از حدود بیست‌سالگی وارد عرصه هنر شد و به‌عنوان پیانیست و آهنگساز فعالیت کرد.

این کمبود اطلاعات خود یکی از مسائل قابل تأمل در بررسی زندگی اوست. درباره هنرمندی که ساخته‌هایش در کنار نام‌هایی چون فریدون فروغی و واروژان قرار گرفته‌اند، هنوز زندگی‌نامه‌ای جامع و مستند که بتواند تمام مراحل فعالیت هنری‌اش را بازسازی کند، در دسترس عمومی نیست.

با این حال، روایت مینا اسدی، شاعر و ترانه‌سرای ایرانی، یکی از مهم‌ترین منابع برای شناخت شخصیت هنری و بخشی از زندگی خصوصی خنو محسوب می‌شود. او در یادداشتی که در سال ۲۰۱۴ منتشر کرده، از آشنایی خود با ویلیام در دفتر یکی از شرکت‌های موسیقی تهران سخن می‌گوید.

در آن دیدار، خنو خود را پیانیست و آهنگساز معرفی می‌کند و از اسدی درخواست ترانه می‌کند. این ملاقات، که به گفته اسدی در اواخر دهه ۱۳۴۰ اتفاق افتاده، آغاز رابطه‌ای هنری میان این دو بود؛ رابطه‌ای که بعدها به خلق یکی از آثار شناخته‌شده موسیقی پاپ ایران انجامید.

این خاطره، علاوه بر ارزش تاریخی، نکته دیگری را نیز روشن می‌کند: خنو صرفاً در انتظار دریافت آثار آماده برای آهنگسازی نبود؛ او به دنبال کلام، شعر و همکاری با ترانه‌سرایان می‌گشت و در شکل‌گیری یک اثر از مرحله انتخاب متن تا اجرای موسیقایی نقش فعال داشت.

فراتر از پیانو؛ آهنگسازی که با کلام نیز زندگی می‌کرد

برای شناخت ویلیام خنو باید میان سه نقش متفاوت او تمایز قائل شد: نوازندگی، آهنگسازی و ترانه‌سرایی.

نوازندگی پیانو ابزار بیان موسیقایی او بود؛ آهنگسازی بخش مهمی از هویت حرفه‌ای‌اش را شکل می‌داد و ترانه‌سرایی وجه دیگری از توانایی هنری او بود که کمتر درباره آن صحبت شده است.

در موسیقی پاپ، آهنگساز و ترانه‌سرا دو نقش متمایز اما وابسته به یکدیگر دارند. یکی جهان عاطفی اثر را در قالب ملودی و ساختار موسیقایی شکل می‌دهد و دیگری به آن زبان، روایت و تصویر می‌بخشد. البته در برخی آثار، این مرزها از میان می‌روند و یک هنرمند می‌تواند هر دو مسئولیت را بر عهده بگیرد.

درباره خنو، نمونه‌هایی از همکاری با ترانه‌سرایان مختلف وجود دارد. آرش سزاوار و شهیار قنبری از جمله نام‌هایی هستند که در ارتباط با آثار مشهور او قرار می‌گیرند. همچنین خاطرات مینا اسدی نشان می‌دهد که خنو در ساخت موسیقی بر اساس شعر و تنظیم آثار نیز فعال بوده است.

یکی از نمونه‌های جالب این وجه از فعالیت او، همکاری با مینا اسدی در ترانه «صدای گریه میاد» است؛ اثری که با صدای هوتن داروگر ضبط شد و بنا بر روایت اسدی، با استقبال قابل توجه مخاطبان روبه‌رو شد.

اسدی روایت می‌کند که خنو پس از دریافت شعر، برای آن موسیقی ساخت و در انتخاب خواننده نیز با او همراه بود. نکته جالب آن است که برخلاف پیشنهاد اولیه برای واگذاری اثر به یک خواننده مشهور، آن‌ها تصمیم گرفتند خواننده‌ای جوان‌تر و کمتر شناخته‌شده را انتخاب کنند.

این تصمیم در نهایت به انتخاب هوتن داروگر انجامید. اسدی در خاطرات خود از استقبال گسترده اثر و افزایش تیراژ صفحه از پانصد نسخه اولیه به حدود هشتاد و پنج هزار نسخه سخن می‌گوید.

اگر این روایت را در کنار آثار شناخته‌شده خنو قرار دهیم، تصویری فراتر از یک آهنگساز برای او شکل می‌گیرد؛ هنرمندی که به ظرفیت‌های شعر و موسیقی توجه داشت و در فرآیند تولید یک اثر، صرفاً به ساخت ملودی محدود نمی‌شد.

فریدون فروغی و ویلیام خنو؛ پیوندی که در حافظه موسیقی ماندگار شد

شاید مهم‌ترین بخش از میراث موسیقایی ویلیام خنو را باید در همکاری او با فریدون فروغی جست‌وجو کرد.

فریدون فروغی در اوایل دهه ۱۳۵۰ به یکی از صداهای متفاوت و شاخص موسیقی ایران تبدیل شده بود. صدایی با رنگی خاص، بیانی متفاوت و گرایشی آشکار به موسیقی بلوز، سول و راک؛ صدایی که به‌راحتی در قالب‌های رایج موسیقی پاپ آن زمان قرار نمی‌گرفت.

در چنین فضایی، همکاری با آهنگسازی همچون ویلیام خنو زمینه‌ساز شکل‌گیری مجموعه‌ای از آثار شد که بعدها به بخش مهمی از میراث موسیقی فروغی تبدیل شدند.

از مهم‌ترین این آثار می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

۱. زندون دل

یکی از شناخته‌شده‌ترین همکاری‌های خنو و فروغی. ملودی این اثر ساخته ویلیام خنو است و کلام آن را آرش سزاوار سروده است. این ترانه در سال ۱۳۵۱ منتشر شد و نقش مهمی در تثبیت جایگاه فروغی در موسیقی پاپ آن دوره داشت.

۲. غم تنهایی

اثری دیگر با آهنگسازی ویلیام خنو و ترانه‌ای از آرش سزاوار که با صدای فریدون فروغی اجرا شد. این قطعه نیز از جمله آثار شاخص دوره نخست فعالیت حرفه‌ای فروغی به شمار می‌رود.

۳. همیشه غایب

یکی از نمونه‌های جالب همکاری میان آهنگساز، ترانه‌سرا و تنظیم‌کننده در موسیقی ایران. ملودی این اثر از ویلیام خنو است، کلام آن را شهیار قنبری سروده و واروژان تنظیم آن را بر عهده داشته است.

۴. مثل معجزه

یکی دیگر از آثاری که نام ویلیام خنو در مقام آهنگساز و نام شهیار قنبری در مقام ترانه‌سرا در شناسنامه آن دیده می‌شود.

این چهار اثر در منابع مربوط به زندگی و آثار فریدون فروغی به‌عنوان بخشی از همکاری مشترک او با ویلیام خنو معرفی شده‌اند.

نکته مهم این است که موفقیت این ترانه‌ها را نباید تنها به حضور صدای فروغی نسبت داد. در شکل‌گیری هویت شنیداری آن‌ها، نقش آهنگساز، ترانه‌سرا، تنظیم‌کننده و البته خواننده، مجموعه‌ای به‌هم‌پیوسته از خلاقیت‌ها را تشکیل می‌دهد.

فریدون فروغی با صدای خود به این آثار هویت بخشید؛ واروژان در مواردی به ساختار و پرداخت موسیقایی آن‌ها شکل داد؛ شهیار قنبری و آرش سزاوار جهان کلامی آثار را آفریدند و ویلیام خنو ملودی‌هایی را ساخت که توانستند در ذهن مخاطب باقی بمانند.

این همان نقطه‌ای است که اهمیت خنو در تاریخ موسیقی ایران آشکارتر می‌شود: او بخشی از یک جریان خلاق و تأثیرگذار بود، نه صرفاً نامی در فهرست عوامل تولید یک آلبوم.

ماهی خسته و همیشه غایب ؛ داستان یک ملودی و دو روایت

در میان آثار مرتبط با ویلیام خنو، ماجرای «ماهی خسته» و «همیشه غایب» از جذاب‌ترین موضوعاتی است که ارزش بررسی مستقل دارد.

«ماهی خسته» با صدای فریدون فروغی و همچنین گوگوش اجرا شده است. در آرشیو ترانه‌ها، آهنگ این اثر به ویلیام خنو و تنظیم آن به واروژان نسبت داده شده است. اما درباره نام ترانه‌سرا، روایت‌های متفاوتی وجود دارد.

در یادداشت مینا اسدی، «ماهی خسته» اثری معرفی شده که شعر و آهنگ آن را خود ویلیام خنو ساخته است. در مقابل، آرشیو دیگری که نسخه‌های اجرایی این ترانه را ثبت کرده، نام میرزالو را به‌عنوان ترانه‌سرا درج می‌کند.

این اختلاف را نمی‌توان نادیده گرفت و بدون دسترسی به اسناد اولیه ضبط یا انتشار، نمی‌توان یکی از روایت‌ها را قطعی دانست.

اما آنچه روشن‌تر است، ارتباط ملودی «ماهی خسته» با ترانه «همیشه غایب» است.

«همیشه غایب» با کلام تازه شهیار قنبری بر همان ملودی ساخته شد؛ اثری که با صدای فریدون فروغی و داریوش شناخته شده و تنظیم آن نیز به واروژان نسبت داده می‌شود.

در واقع، یک ملودی توانست دو جهان کلامی متفاوت را در خود جای دهد: در یک سو، تصویر ماهی خسته‌ای که به دریا و خانه خود وابسته است و در سوی دیگر، روایت انسانی از غیبت، انتظار و فقدان.

این اتفاق از نظر تاریخ ترانه‌سرایی اهمیت دارد. یک ملودی، بدون آنکه هویت موسیقایی خود را از دست بدهد، می‌تواند با تغییر کلام، معنایی تازه پیدا کند و به اثری مستقل در حافظه شنیداری مخاطب تبدیل شود.

در این میان، نقش ویلیام خنو بسیار مهم است. او خالق ملودی‌ای بود که ظرفیت پذیرش دو روایت متفاوت را داشت؛ ملودی‌ای که بعدها با نام «همیشه غایب» نیز به حیات خود ادامه داد.

شاید بتوان گفت این نمونه، یکی از روشن‌ترین شواهد برای اهمیت آهنگسازی در ساختن هویت ماندگار یک ترانه است.

مهاجرت؛ جست‌وجوی دوباره برای زندگی هنری

زندگی ویلیام خنو تنها در تهران و استودیوهای موسیقی خلاصه نشد.

بر اساس روایت مینا اسدی، او در ادامه زندگی به سوئد مهاجرت کرد و در آنجا تشکیل خانواده داد. اسدی در خاطرات خود از دیدار دوباره خنو در سال ۱۹۷۶ میلادی در مرکز شهر استکهلم سخن می‌گوید؛ دیداری اتفاقی که پس از چند سال بی‌خبری میان آن دو رخ داد.

خنو در آن زمان همسر سوئدی و دختری خردسال داشت. خواهرش رزا نیز در سوئد زندگی می‌کرد.

اسدی همچنین از همکاری دوباره خود با خنو در زمینه موسیقی سخن می‌گوید. او برای شعر «در سوگ آزادی» که در ۱۷ اسفند ۱۳۵۷ سروده بود، از خنو آهنگی دریافت کرد. خنو همچنین دو شعر دیگر او را تنظیم کرد و در اجرای آن‌ها با پیانو همراهی داشت.

این بخش از زندگی خنو اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا نشان می‌دهد فعالیت هنری او با خروج از ایران پایان نیافت. او همچنان به موسیقی و همکاری با هنرمندان علاقه‌مند بود و در خارج از کشور نیز به دنبال فرصت‌هایی برای ادامه کار می‌گشت.

با این حال، ظاهراً مهاجرت برای او به معنای یافتن یک جایگاه ثابت و آرام نبود.

به روایت اسدی، خنو به دنبال بازگشت به فضایی بود که بتواند در آن به فعالیت هنری ادامه دهد. لس‌آنجلس برای او جذابیت داشت؛ شهری که به‌واسطه حضور گسترده هنرمندان ایرانی، می‌توانست یادآور فضای موسیقایی آشنای تهران باشد.

اما او نتوانست اجازه اقامت در آمریکا را دریافت کند. به سوئد بازگشت و بعدها از همسرش جدا شد.

آنچه از این روایت برمی‌آید، تصویر انسانی است که در جست‌وجوی مکانی برای ادامه زندگی هنری خود، میان چند کشور و چند جهان فرهنگی در حرکت بود.

هندوراس؛ آخرین ایستگاه یک زندگی ناآرام

آخرین فصل زندگی ویلیام خنو، تلخ‌ترین بخش سرگذشت اوست.

بر اساس روایت مینا اسدی، خنو پس از بازگشت به سوئد همچنان در اندیشه رفتن به آمریکا بود. او می‌خواست به لس‌آنجلس برود و بار دیگر در محیطی فعالیت کند که از نظر فرهنگی و هنری برایش آشنا بود.

در آخرین تلاش‌هایش، قصد داشت از هندوراس به مکزیک برود و از آنجا راهی ایالات متحده شود.

اما این سفر هرگز به مقصد نرسید.

اسدی در خاطرات خود می‌نویسد که خنو در یکی از خیابان‌های خلوت هندوراس با حمله چند نوجوان روبه‌رو شد. هدف مهاجمان سرقت گردنبند طلایی او بود. در جریان این حمله، یکی از مهاجمان با سنگ به سر خنو ضربه زد و این اتفاق به مرگ او انجامید.

ویلیام خنو در ششم دسامبر ۱۹۹۵ در هندوراس جان باخت. بنا بر همین روایت، پیکر او در پانزدهم دسامبر در کلیسایی در هندوراس و مطابق آیین کاتولیک به خاک سپرده شد.

او دیگر فرصتی برای بازگشت به دنیای موسیقی مورد علاقه‌اش پیدا نکرد.

زندگی هنرمندی که روزگاری در تهران برای خوانندگان موسیقی ایران ملودی می‌ساخت و در استکهلم همچنان با پیانو و ترانه زندگی می‌کرد، در سرزمینی دور از زادگاهش به پایان رسید.

البته درباره جزئیات پرونده قتل، اطلاعات مستقل و قابل اتکای کافی در دسترس عمومی نیست و روایت یادشده عمدتاً بر خاطرات مینا اسدی استوار است. بنابراین بهتر است این بخش از زندگی او را در همین چارچوب روایی نقل کنیم، نه به‌عنوان گزارشی که تمام جزئیات آن از منابع قضایی مستقل تأیید شده باشد.

میراثی که در نام دیگران پنهان ماند

یکی از پرسش‌های مهم درباره ویلیام خنو این است که چرا نام او، با وجود نقش مؤثرش در خلق تعدادی از ترانه‌های ماندگار موسیقی ایران، تا این اندازه کمتر از آثارش شناخته شده است؟

پاسخ را شاید باید در شیوه روایت تاریخ موسیقی جست‌وجو کرد.

در بسیاری از روایت‌های عمومی، تاریخ موسیقی با نام خوانندگان بزرگ نوشته می‌شود. این خواننده است که روی جلد صفحه قرار می‌گیرد، در رسانه‌ها دیده می‌شود و با مخاطب ارتباط برقرار می‌کند. در مقابل، آهنگساز و ترانه‌سرا گاهی تنها در شناسنامه اثر حضور دارند؛ حتی اگر بخش مهمی از هویت هنری آن قطعه محصول خلاقیت آن‌ها باشد.

این مسئله درباره موسیقی پاپ ایران نیز مصداق دارد.

ما فریدون فروغی را با صدایش به یاد می‌آوریم، واروژان را با تنظیم‌های درخشانش، شهیار قنبری را با جهان کلامی و ادبی ترانه‌هایش و آرش سزاوار را با بخشی از آثار شاخص آن دوران. اما در میان این نام‌ها، ویلیام خنو کمتر به‌عنوان یک شخصیت مستقل مورد بررسی قرار گرفته است.

البته نمی‌توان همه این مسئله را به فراموشی تاریخی نسبت داد. کمبود اسناد، پراکندگی آرشیوهای موسیقی، مهاجرت هنرمندان و نبود پژوهش‌های جامع درباره آهنگسازان و ترانه‌سرایان نیز در این وضعیت سهم دارند.

در واقع، درباره خنو هنوز پرسش‌های بی‌پاسخ زیادی وجود دارد: از آموزش موسیقی و گستره فعالیت‌های حرفه‌ای او گرفته تا آثار منتشرنشده، همکاری‌های کمتر شناخته‌شده و اسناد مربوط به سال‌های مهاجرتش.

شاید مهم‌ترین وظیفه پژوهشگران موسیقی ایران در مواجهه با چنین شخصیت‌هایی، بازسازی دقیق همین بخش‌های گمشده تاریخ باشد.

ویلیام خنو؛ نامی که باید دوباره شنیده شود

وقتی امروز «زندون دل» یا «غم تنهایی» را می‌شنویم، صدای فریدون فروغی همچنان مرکز توجه ماست. وقتی «همیشه غایب» پخش می‌شود، کلام شهیار قنبری و اجرای خواننده، بخش مهمی از احساس شنونده را شکل می‌دهد.

اما پشت این آثار، نام آهنگسازی قرار دارد که ملودی‌هایش توانستند از زمان و مکان عبور کنند.

ویلیام خنو نه خواننده‌ای پرحاشیه بود، نه چهره‌ای که حضور رسانه‌ای گسترده‌ای داشته باشد و نه هنرمندی که نامش در حافظه عمومی به اندازه ساخته‌هایش ثبت شده باشد.

با این حال، ارزش یک هنرمند را نمی‌توان صرفاً با میزان شهرت شخصی او سنجید.

گاهی یک ملودی، بیشتر از یک زندگی عمر می‌کند. گاهی یک ترانه، پس از گذشت پنجاه سال همچنان در خانه‌ها، خودروها، کافه‌ها و هدفون نسل‌های تازه شنیده می‌شود، بی‌آنکه شنونده بداند خالق آن چه کسی بوده است.

شاید سرگذشت ویلیام خنو نمونه‌ای از همین تناقض باشد؛ هنرمندی که در زندگی فرصت کافی برای تثبیت جایگاهش نیافت، اما بخشی از میراث موسیقایی‌اش همچنان زنده است.

بازشناسی او به معنای کم‌رنگ کردن نقش فریدون فروغی، شهیار قنبری، آرش سزاوار یا واروژان نیست. برعکس، به معنای کامل‌تر دیدن تصویری است که از موسیقی آن دوران در ذهن داریم.

تاریخ موسیقی تنها تاریخ صداهایی نیست که شنیده‌ایم؛ تاریخ انسان‌هایی هم هست که آن صداها را آفریده‌اند.

و ویلیام خنو یکی از آن انسان‌هاست که سزاوار است نامش، مستقل از نام خوانندگان آثارش، دوباره در تاریخ موسیقی ایران شنیده شود.

شاید او همیشه غایب باشد؛ اما ملودی‌هایش هنوز حضور دارند.

 

 

یادداشت پژوهشی نویسنده و منابع

این مقاله با تکیه بر روایت‌های منتشرشده و آرشیوهای موسیقی تدوین شده است. برای رعایت دقت تاریخی، میان اطلاعات دارای پشتوانه روشن و روایت‌هایی که هنوز نیازمند بررسی بیشتر هستند، تمایز گذاشته شده است.

۱. مینا اسدی، «صدای گریه میاد؛ به یاد ویلیام خنو»؛ مهم‌ترین روایت دست‌اول موجود از آشنایی، همکاری‌های هنری، مهاجرت و پایان زندگی خنو.
https://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-59249.html

۲. آموزشکده توانا، «فریدون فروغی؛ تنها در زندون دل»؛ اطلاعات مربوط به زندگی فروغی و همکاری او با ویلیام خنو.
https://tavaana.org/fereydoon_foroughi/

۳. آسو، «فریدون فروغی؛ هنرمندی عاصی زیر تیغ سانسور دو حکومت»، نوشته امیر بهاری، ۴ اکتبر ۲۰۲۳؛ برای بررسی زمینه تاریخی فعالیت موسیقایی فروغی.
https://www.aasoo.org/index.php/fa/articles/4528

۴. راوی حکایت باقی، «ماهی خسته: فریدون فروغی، گوگوش (دو شعر یک ملودی)»؛ آرشیو شناسنامه اثر و انتساب شعر، آهنگ و تنظیم.
https://parand.se/?p=54291

۵. ایرون دات کام، «زندون دل»؛ روایت و معرفی اثر و زندگی ویلیام خنو.
https://iroon.com/irtn/music/7455/

توضیح درباره اختلاف منابع: درباره انتساب ترانه «ماهی خسته» اختلاف وجود دارد. مینا اسدی شعر و آهنگ را به ویلیام خنو نسبت می‌دهد، در حالی که آرشیو راوی حکایت باقی نام میرزالو را برای ترانه‌سرا ثبت کرده است. همچنین با توجه به تاریخ تولد ۲۶ فوریه ۱۹۴۶ و تاریخ درگذشت ۶ دسامبر ۱۹۹۵، خنو هنگام مرگ ۴۹ سال داشته است؛ هرچند برخی منابع سن او را ۴۸ سال نوشته‌اند. در این مقاله تاریخ‌ها مبنای محاسبه قرار گرفته‌اند.

ایمان هژبر | پاییز 1405

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *